بزرگداشت بنیامین گراهام به عنوان پدر سرمایه گذاری مدرن
شنبه، 3 تير 1396

سال‌ها پیش، بن گراهام زمانی که تقریباً 80 سال داشت به دوستی گفته بود، هر روز آرزو داشته یک کار احمقانه، یک کار خلاقانه و یک کار سخاوتمندانه انجام دهد. دست‌یابی به این هدف غریب باعث شد تا او استعدادش را برای ارائه بسته‌ای از ایده‌ها بروز دهد که موعظه‌آمیز یا خودخواهانه به نظر نیایند. هرچند این ایده‌ها بسیار قدرتمند بودند،نحوه‌ی ارائه آنها، بسیار فروتنانه است. خوانندگان این کتاب نیازی به هیچ شرح‌وبسط از دستاوردهای او در مقایسه با استانداردی از خلاقیت ندارند. خیلی کم پیش می‌آید که بنیان‌گذار نظمی ‌جدید، کار خود را هرچند محدود در تصاحب پیروانش نبیند، با این وجود حتی پس از گذشت چهل سال از چاپ کتابی که منطق و ساختار لازم را به فعالیتی بی نظم و سردرگم بخشید، حتی فکر کردن راجع به کاندیدایی که در زمینه تحلیل اوراق از او سرآمد باشد، دشوار است. اصول گراهام در حالی پابرجا مانده اند که سایر نظریات با گذشت چند هفته یا چند ماه از انتشار به نظر احمقانه می‌رسیدند و نقش برآب می‌شدند. ارزش این اصول با گذشت زمان و به مدد توفان‌های مالی که ساختارهای استدلالی سست را محو می‌کند، اغلب، بهتر و بیشتر فهمیده می‌شود. مشاوره با چنین متخصص توانمندی پاداش‌هایی درخور را نصیب پیروانش کرده است حتی آنان که توانایی‌های کمتری به نسبت عمل‌گرایان خوش‌شانسی دارند که از موهبت شانس و همراهی بازار استفاده برده‌اند. یک نکته مهم در برتری تفکرات گراهام در زمینه تخصصی‌اش، آن است که او موفقیت‌های خود را بدون محدود کردن فعالیت فکری‌اش با تمرکز بر هدفی نهایی بدست آورد. این خود محصول جانبی ذهنی باز است که وسعتش به تعریف نمی‌گنجد. به واقع، به عمرم کسی با چنین وسعت نظر و قدرت ذهنی ندیده ام. فراخوانش دانسته‌های ذهن، شیفتگی بی پایان به دانش جدید و قابلیت منحصربه‌فرد در بازطراحی این علوم به صورتی کاربردی برای مسائلی که ظاهراً هیچ ربط منطقی به این راه‌حل‌ها ندارند، قدرت ذهن او را نشان می‌دهد.

اما موهبت سوم او، سخاوت بی‌پایان اوست که موفق شد فرای هر دیگری قرارگیرد. من بن را با عناوینی مثل استادم، صاحبکارم و دوستم می‌شناسم، در همه این روابط، مانند ارتباطی که با سایر شاگردان، کارمندان و دوستانش داشت، سخاوتمندی لایَقِف و بی پایانی از وقت گذاشتن برای دیگران و ایده دادن داشت. هرچه‌قدر هم که شفافیت در اندیشه می‌خواستید، جایی بهتر از نزد او نمی‌یافتید و هرچه تشویق و مشاوره لازم داشتید، بن به شما ارائه می‌داد. والتر لیپمن[1] گفته است، مردانی هستند که درختی می‌کارند و دیگرانی که از سایه اش بهره می‌برند، بن گراهام از جمله این مردان است.

 

[1]والتر لیپمن(1889-1974) نویسنده، خبرنگار آمریکایی، و مفسر سیاسی مشهور است که جز اولین افرادی بود که به معرفی مفهوم جنگ سرد، و ابداع اصطلاح "کلیشه"(stereotype) در معنای روانشناسی مدرن آن، و نقد رسانه ها و دموکراسی در ستون روزنامه خود و چندین کتاب، که مهمترین آنها کتاب "افکار عمومی" اوست پرداخت. لیپمن موفق به کسب دو جایزه پولیتزر، یکی برای ستون خود در روزنامه همزمان "امروز و فردا" و یکی برای مصاحبه با نیکیتا خورشچف در سال 1961 شد.